ال آیال آی، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

ال آی سفید برفی

دي ماه 1393

1393/10/24 23:09
نویسنده : مامان ال آی
1,502 بازدید
اشتراک گذاری

واما اندر حكايات دخترم ال آي...

ال اي گيرداده بود منو عروس كن تا وقتي علي داداش مياداز ديدن من ذوق كنه.

يك دامن پوشوندم فكركردم كوتاه مياد ولي اين دختر نازنين من كلي درخواست داشت.مامان گل بده دستم آخه

 عروس خانوما گل دارن .مامان كيف بده دستم آخه عروسا كيف دارن .و...شانس آوردم به جاي شنل عروس با شال گردن سروته قضيه رو سرآورديم.وايساده بود جلوي آيفون همش چشمش به در بود كه علي زود بياد ومنوببينه.

به خاطر وفات پيامبر اكرم  (ع)ما امسال شب يلدارو چندروز ديرتربرگزاز كرديم .مراسم شب يلداي ما چهار دي ماه برگزارشد .آنا اينا ودايي اينا وخاله اينا برا شام خونه ما دعوت بودن .روز خوبي بود .خيلي خوش گذشت.

5دي.جمعه

عزيز (مامان بابايي)با عمه ناهيداينا اومدن خونه ما .ال آي هم با حنانه كلي بازي كردوخوش گذروند.

مانند اكثرروزا با علي درس مي خوندم كه ديدم برام پيام اومد تا بازش كردم ديدم اينم يكي ديگه از شاگردامه كه برام عكس بچه هارو از پروفايل برداشته وكاركرده وفرستاده خيلي خوشحال شدم .اينكه بچه ها وقت ميذارن ومنوسورپرابز مي كنن جالب اومد.

يكي از اون عكسا.واقعا دست همشون درد نكنه بااين محبت هاشون شرمندم مي كنن.

17دي.چهارشنبه

دخترعمه من تازه  اسباب كشي كرده بودن خونه جديدشون .همه مونو دعوت كرده بودخونشون.قراربود خاله هانيه بياد دنبال ما.خاله نعيمه اينام اومده بودن خونه ما تا باهم بريم تا اومدن هانيه چندتا از ال آي وارميا عكس انداختيم.

 

خونه دخترعمه ام .همه بچه هارو جمع كردم اتاق محمدرضا (پسردختر عمه ام)وازشون يك عكس دسته جمعي گرفتم .اما مگه يكجا مي ايستادن كلي عكس انداختم تا يكي دوتاش  به نظرم خوب اومد.

اميدوارم همه اين بچه ها درآينده مردان وزنان موفق ومايه افتخار مابشن.محبت

24دي.چهارشنبه

خاله نعيمه كارداشت وارميارو آورده بود خونه ما.منم شما وروجك هارو بردم حموم .بعد آوردم موهاتونو سشوار كشيدم تا خشك بشه .باز اين دختر من شديداجو گيرشد .مامان منو خوشگل كن موهامو ببندو.....

واي اينجا ال آي مثل اكثر وقتا دارهبه علي زور ميگيره .علي تازه از مدرسه اومده وخسته بود ال آي هم گيرداده بو باما عكس بگير باما بازي كن و...

پنج شنبه .25 دي

آنا وحاج عمووخاله جون آ خرماه مشرف ميشن به زيارت خانه خدا.به همين مناسبت آنا تدارك يك مهموني شام ديده بود.كه همه اعضاي خانواده دور هم باشيم.البته واقعا جاي دايي نادر وزن پروين والشن وآرشام خالي بود.دست زندايي پروين درد نكنه كه پيام فرستاده بود وبه همه سلام  داشت.

مام امروز صبح رفتيم خونه آنا تا تو تهيه شام وكارهاي خونه به آناكمك كنيم.ولي آنا همه كارهاشو انجام داده بود ومانقش سياهي لشكرو اجرا كرديمخجالت

امروز راننده آزانس از خيابان دامپزشكي رفت .ال آي اونجا سگهاي كوچيك  رو توقفس ديد،ماهرباركه از اونجارد ميشيم اين مشكل رو داريم كه ال آي گيرميده مامان برامنم هاپوي كوچولو بگير .ميگم آخه دخترم هاپو خونمونو كثيف مي كنه ميگه نه تو كيف دستي ميذارمش  تا خونمون كثيف نشه ....خلاصه تا خونه آنايي برسيم فقط حرف وحديث ال آي خانوم هاپو بود.گریه

هواخيلي خوب بود انگار نه انگار كه زمستونه.دقيقا هوا بهاري بود.ولي واقعا ازته دلم ازخدا خواستم كه خدا  نعمت برف وبارونو از ما بندگان ناشكرش دريغ نكنه.

عصركه من وبابا رفته بوديم علي رو از كلاس شطرنج بياريم خاله نعيمه اين عكسو از ال آي گرفته بود.محبت

ادامه ي شيطنت هاي بچه ها بعد از شام.(به روايت تصوير)

اميدوارم هميشه  لبخند روي لباتو ومحبت وصميميت تو دلاتون باشه.وهميشه مثل اين دوران شيرين كودكي از زندگيتون اذت ببرين.

26 ديماه جمعه.

رفته بوديم خونه خاله هانيه يكم تو كاراش كمكش كنيم اخه ني ني خاله هانيه تا يكي دوهفته ديگر  بدنيا مياد.مام رفتيم  تو خونه تكونيش  يكم كمكش كنيم.ال اي وعلي وبابا توخونه  بودن .ال اي  خواب بود كه من رفتم اگه مي دونست رفتم خونه دختر خاله پارلا واونو نبردم خيلي ناراحت ميشد.امروز عروسي برادر زاده دامادمونم بود كه ما نتونستيم بريم وازشون شرمنده شديم. خاله جون  (زن عموي داماد)وزن دايي رعنا از طرف خانواده ما رفتن.وخيلي بهشون خوش گذشته بود.ان شاالله خوشبخت بشن.

27ديماه.شنبه

خاله جون به خاطر مكه رفتنشون مراسم  گرفته بود .ظهر من رفتم عصرهم شما وبابايي اومدين.اونجا زن داي ام وهمسايه قبلي خاله جونو و....مي گفتن علي خيلي خونگرمتر از ال اي بود.البته خودمم اينو قبول دارم علي اجتماعي تر وخون گرمتر از ال اي خانوم ماست.ولي ديگه چيكار ميشه كرد دخترم ميدونه نازش خريدار داره برا همين يكم ناز نازيهمحبتمحبتمحبت

آ

29ديماه.دوشنبه

امروز از صبح حرفش بود كه مي خوايم بريم بدرقه  آنا وخاله جون اينا ،ال اي هم جوگيرشده بود آورده بود  ظرف گيره وكش وبدليجاتشو گذاشته بود وسط پذيرايي وبا اونا بازي مي كرد مثلا مي خواست خودشو خوشگل كنه.هي مي گفت مامان خودمو خوشگل  مي كنم  و...منم سرم توكار خودم بود نهار درست مي كردم .جارو مي كشيدم.يكدفعه ديدم ال اي  دستش پره از مو يك دسته مو تو دستشه آورد داد به منسوتسوت

چشمتون روز بد نبينه ال اي رفته بود از كشوي كابينت قيچي رو آورده بود وموهاشو كوتاه كرده بود.جالب اينجاست كه خودشم شديدا با ارايشگاه رفتن مخالفه از ارايشگاه وقيچي ميترسه.نمي دونم چه فكري كرده بود كه موهاشو باقيچي زد.من خيلي دوست دارم موهاي ال اي بلندبشه.ولي الان ..

تلفني به جمال گفتم .اونم گفت ناراحت نشو .بچه است عكس العمل منفي بهش نشون نده.

تو راه رفتن فرودگاه به آنا هم گفتم كه چه دسته گلي به آب دادي.آنا گفت :كه من هم وقتي كوچولو بودم از اين كارا مي كردم.

شب اومدم خونه آلبوممو نگاه كردم .ديگه بقيه شو تو تصوير ببينين....

من وخواهر دوقلوم.(ياد ايام....)

ديگه از بس موهامو كوتاه كردم اينجا بابلوز وشلوار ازم عكس گرفتن ونقش آقادامادو ايفاكردمخجالتوخواهر دوقلوم با پيراهن وموهاي بلند نقش عروس خانومو.

پس به اين نتيجه رسيدم كه  بعضي چيزا ارثيه مثل شيطنت دختر من.پس نمي تونم سرزنشش كنم .فقط منم ازش عكس ميگيرم  كه در آينده ال آي هم وقتي دخترش از اين اشتباهات كرد ديگه تنبهش نكنه.(جريان توبه فرمايان چراخود توبه كمتر مي كنندنشه)

 توتصوير عمق فاجعه زياد مشخص نيست.

ابراز احساسات ال اي به علي.علي به خاطررفتن آنا اينا ناراحت بود.ال اي هم تمام تلاششو مي كرد كه روحيه علي رو عوض كنه.خدا هيچ برادري روبي خواهر نكنه.محبت

خاله جون  گفته بود فلاكسهامونوببريم فرودگاه خودشونم ميوه وشيريني وليوان يكبار مصرف وسيني وقندون سيلور آورده بودن اونجا از مهمونايي كه براي بدرقه آومده بودن پذيرايي بشه .اونجا خيليا از اين كار خاله جون خوششون آومد.

گاه آن آمدكه با مردان سوي ميدان شويم          يك ره از ايوان برون آييم وبركيوان شويم

راه بگذاريم وقصد حضرت عالي كنيم                 خانه پردازيم وسوي خانه ي يزدان شويم

حجتان قبول خداوند ان شاالله

عكس هاي فرودگاه

بعد رفتن آنا وخاله جون اينا ال اي  وعلي شديدا دلشون گرفت .مخصوصاعلي كه خيلي وابسته آناست.بابا هم خواست روحيه بچه ها عوض بشه پيشنهاد دادبريم رستوران ولي من براي اينكه سريالهايي كه نگاه مي كنم از دست ندمخجالتگفتم غذارو بگيريم ببريم خونمون.يكم هم توخيابونا دورزديم تا بچه ها حال وهواشون عوض بشه.

پسندها (4)

نظرات (0)